این شنیده
های من از جاهای مختلف هست و چیز هایی هست که خودم درک کردم از کتاب خاصی نخوندم ولی از روحانیون معتبر گرفتم
کسی که خدا خیلی
اون شخص رو دوست داره خدا همین طور مستجاب کردن دعاشو کش میده تا عشق بازی با بندشو
ببینه
دقت کردی بچه ها
وقتی بستنی میخوان ولی چون سرما خورده هستند مادرشون براشون نمیخره چقدر گریه میکنند؟
انگاری دنیای غم رو دارن میکشند انگار از اونا بدبخت تر نیست چون مادرشون براشون بستنی
نخرید ولی این رفتار بچه ها برای بزرگتر ها خنده داره چون بزرگتر ها میگن یه بستنی
چیه که این همه داری گریه میکنی و وقتی اون بچه خودش بزرگ بشه پی به این موضوع میبره
خدا هم میدونه چیزایی
که ما الان میخواییم مثل همون بستنی هست که چیز کمی هست ولی برای ما خیلی بزرگ جلوه
کرده اینجا ما باید خودمون رو بزرگ کنیم تا پی به وجودی دنیا ببریم خدا هم داره برای
ما عقب میندازه تا ما بیشتر باهاش حرف بزنیم و اینکه حرف زدن و عبادت کردن رو یاد بگیریم
ما مثل بچه هایی میمونیم که میخوان راه بیوفتند تاتی تاتی میکنند و زمین میخورند ولی
دوباره بلند میشن چون میدونند بزرگتر ها راه میرند پس اونها هم میتونند و ما اینجا
باید از ائمه خودمون یاد بگیریم پس میشه بزرگتر شد وگرنه چرا ائمه از این مشکلات ناله
نداشتند؟ چون بزرگ بودن تمام این ها به جز
اینکه امتحانه راه بزرگ شدن ما هم هست راه ایستادگی راه اینکه بتونیم بندگی کنیم کل
زندگی بندگیه ماست
و اینکه چون خدا
همیشه بهترین چیز ها رو برای ما میخواد و اینکه میخواد ما تربیت بشیم مثلا
خدا با گرفتاری
ما رو گرفتار خودش میکنه تا از غیر الله دست بکشیم " هر کس گرفتار است در
واقع گرفتار یار است" تا بدونیم امید داشتن به دیگران شرک خفی هست و به اون
واقعیت زندگی برسیم ولی ما به جای اینکه چشمامون رو بیشتر باز کنیم دنبال آدم های
دیگه میریم یه شعری هست توی نت :
یوسف به سوی درهای بسته دوید
یوسف می دانست تمام درها بسته هستند
اما بخاطرخدا
به سوی
درهای بسته دوید و
تمام درها
برایش بازشد…
اگر تمام
درهای دنیا هم برویت بسته بود بدو
چون خدای
تو و یوسف یکیست.
اعتماد حضرت
یوسف به خدا رو میبینیم؟ یوسف به خدا اعتماد داشت و ما باید این طور باشیم ولی
اینی که هستیم با این واقعیت ایمان چقدر فرق داره؟
خدا خیلی
مهربونه میدونید چرا؟
وقتایی خدا ما
رو تو چاله میندازه تا توی چاه نیوفتیم هر چند تصمیم و اراده کار با اختیار ماست
باز شعر زیبایی
هست در این رابطه که میگه
ای جفای تو ز مهرت
خوب تر
انتقام
تو ز جان محبوب تر
وقتایی هم
میوفتیم توی بدبختی به نفع ماست چرا؟ چون اگه توی این چاله نمیوفتادیم و راه قبلی
رو ادامه میدادیم معلوم نبود از کجا سر در میاوردیم . ناراحتی ایی که برامون پیش
میاد هر چند درد آوره ولی مطمئن تر بهتره براتون با یه مثال میگم خوب بخونید
از نردبانی بالا
میریم پله های اول از نردبان بپریم هیچیمون نمیشه حتی بعضی ها برای بازی میپرند هی
بالا میرند هی میپرند ولی اگه بیست پله بالا بریم اونوقت هرگز هرگز از نردبان
نمیپریم که هیچ خیلی مراقبیم ولی چرا مراقبیم چون قبلا چند باری از پله های کوچیک
نردبان افتادیم برا همین میدونیم افتادن از نردبان چه دردی داره برای همین خیلی
مراقبیم حالا
از نردبانی بالا
میریم که ارتفاعش تا آسمانه. این نردبان رو نردبان ایمان و تقوا در نظر بگیریم پله
های اول که میخوریم زمین دردمون میاد ولی دست و پامون نمیشکنه ولی حواسمون رو جمع میکنیم دیگه پامونو
رو نردبان محکم تر بزاریم یا اینکه گناه ها رو مرتکب نشیم این افتادن های کوچیک
باعث میشه وقتی به پله های بالایی بریم خیلی محکم میچسبیم به نردبان برای همینه که
علما گناه های کمتری میکنند ولی کسی که
پریدن از پله های پایین بازیش شده مثال شخصیه که گناه های کوچیک براش عادی بشه
اینجاست که خدا میگه توبه کننده برام خیلی عزیزه چون کسی که توبه از گناه کنه دیگه
ادامه راه خودشو محکم به نردبان میگیره
حالا دسته سوم
کسایی هستند که تو پله های پایین نیوفتادند این اشخاص درد افتادن رو زیاد نمیدونند
برای همین به پله های بالایی میرسند خیلی راحتند میگن این همه راه رو همین طوری
اومدم من چه قوی هستن و به خودشون مغرور میشن و اینجاست که پاشون رو نردبان شل هست
و اون بیچاره ها از اون پله بیستم با سر میخورند زمین مثال عالم هایی هست که یه شب
گناهشون کل دینشون رو خراب میکنه که بدترین گناه هم هست
دوست خوبم خدا ما رو تو پله های پایین زندگی آموزش میده
ترس از ارتفاع "یا همون عواقب گناه " رو به ما آموزش میده تا ما یاد
بگیریم تا در پله های بالا به ریسمان الهی محکم چنگ بزنیم اگر به ما طعم سختی رو
نچشونه و همه چیز رو در اختیار ما بزاره مثل کسی میشه که به پله های بالا میرسه و
با سر میوفته پایین. خدا مثل یه مربی خیلی
خوب داره به ما آموزش میده ولی ما بیقراری میکنیم ما اصل زندگی رو فراموش میکنیم و
زود میریم دنبال شرک خفی و خدای نکرده مثل کسی میشیم که هی از پله های اول بالا
میره و میپره یعنی توی گناه خودمون دور میزنیم
چقدر خوبه
خودمون رو واقعا بسپاریم دست خدا چون خدا هرگز هرگز چیز بدی برای ما نمیاره ما
باید با چشم باز و قلب پاک بتونیم راه ها رو بشناسیم و همین که توی این نیت قدم
بزاریم یکی یکی درها باز میشند و پرده های حجاب بین ما و خدا کنار میره و خدا رو
لمس میکنیم و میچشیم
بچه هایی که
تاتی تاتی میکنند میدونند بزرگتر ها راه میرند پس میتونند یه روز راه برند پس هر
چقدر زمین که بخورند دوباره بلند میشند تا روزی میشه که بتونند بدو کنند
ما هم میدونیم
میشه به عشق الهی رسید چون ائمه ما رسیدند پس اونقدر مثل اون بچه تاتی تاتی تلش
میکنیم که موفق بشیم همون طور مادر اون بچه به بچش کمک میکنه خدا هم به ما توی این
راه هزاران برابر کمک میکنه
اینایی که
میخونی فقط داستان نیست عمل باید بشه وظیفمونه راهمونه تا به هدف زندگی برسیم
هدف زندگی چیه؟
این دل مشغولی ها؟ این دنیای فانی؟ دنبال هدف باش

دوستی سوالی پرسیده تو قسمت نظرات براتون میزارم
سلام
سختیها و ناملایمات سازنده زندگی هستند منتها اگر دچار ضعف دین
نگردیم.
اینجا که گفتید یعنی اینکه گناه کوچکی کنید لطمه بزرگی به ایمانمون
نمیرسه !! اینو واضحتر بیان میکنید یا من بد متوجه شدم ؟؟
یا حق.
دوست بزرگوار درست فرمودند جایی از مطلب رو نتونستم واضح منظورم رو برسونم اون قسمت رو برداشتم ممنونم از دقتتون
ما وقتی از نردبان میخواییم بالا بریم اگر حواسمون رو جمع نکنیم امکان داره از پله هاش بیوفتیم و وقتی از پله های پایین بیوفتیم دیگه حواسمون جمع میشه این بار میخواییم بالا بریم محکم بچسبیم
گناه کردن خیلی بده ولی اکثر انسان ها در طول روز ممکنه گناهی انجام بدند چه کوچیک چه بزرگ دروغ - تهمت - ریا کاری - دزدی ... وقتی ما پی به کارمون میبریم یعنی به خودمون میاییم میگیم این کاری که کردم گناه بود پس نباید انجامش بدم و اینجاست که از گناه توبه میکنیم و این توبه همون محکم ایستادن سر نردبان هست همون ایمان هست که قوی شده
همه ما میدونیم دروغ گفتن بده غیبت کردن بده ولی در طول روز انجامش میدیم این میشه بازی پریدن از نردبان هی چند پله بالا میریم خودمون میپریم و اینجاست که به خاطر این کار نمیتونیم از نردبان ایمان بالا بریم چون عادت بد دروغ گویی یا غیبت یا هر گناه دیگه رو ترک نمیکنیم و مدام از نردبان خودمون میپریم برای همینه وقتی کسی گناهی رو توبه میکنه و واقعا اونو ترک میکنه تو ایمانش بالا میره و میتونه از اون نردبان هم بالا بره چون دیگه ازش نمیپره
در واقع این صحبت ها دید شما رو از جهت دیگه به گناه باز میکنه گناه کردن تقصیر ماست "ما میدونیم این کار رو نباید کنیم و میدونیم گناه هست ولی انجامش میدیم همین هست که از نردبان میوفتیم و بالا نمیریم" اینا رو نوشتم تا بدونیم ایراد کار کجاست و توبه کنیم تا بتونیم از تکرار گناه راحت شیم و به آسمان خوشبختی و ایمان برسیم کاری که برای همه شدنی هست