محدودیت!

 
*هوالحق*

حجاب

حجابــــــــ !

یک کلمه ی آرامش بخش...

برایم امـــــنیت می  آورد...

با حجاب بال می گشایم...

و ...

پـــــــرواز

به سمت خوبی هااا

 

اما نه...

گاهی محدودیت است

اما واقعا

آیا حجاب محدودیت است؟

آری... محدودیت است برای بی بند و باری...

        برای دام های شیطانی

        برای هوس رانی چشمان ِ مریض

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

یه روز ی ترکه!!!

 

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره ،عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ،همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره . ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست. مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم . اینها را هم میشود خورد. . . این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ **آقا سید علی قاضی تبریزی (ره)**

یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد . اون ترکـــه کسی نبود جز **اقا مهدی باکری**

به یه ترکه گفتند کتابی بنویس ، ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت. او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب 11 جلدی نوشت . این ترکه کسی نبود جز ** علامه امینی** و آن کتاب نیز همان* الغدیر * بود.

 


 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

مسابقه بی حجابی


بسم الله الرحمن الرحیم
--------------------------------------------
 مسابقه مسابقه


در راستای اهداف شیطان و یاورانش در نظر داریم مسابقه ای با جوایز  نفیس تحت عنوان بی حجابی ترتیب بدهیم لذا از شما متقاضیان دعوت میشود حضور خود را با یک پیامک با متن :یا شیطان  ...به شماره 666666  ارسال نمایند
نکته :همه شرکت کننده گان این مسابقه از جوایز بهره مند خواهند بود..

شرایط مسابقه

1-در این مسابقه افرادی که بد حجاب تر باشند برنده خواهند بود
2-افراد چادری که آرایش میکنند و موهایشان را بیرون میگذارند از امتیاز ویزه برخوردار خواهند بود
3-پوشیدن کفش های پاشنه دار و محرک
4-نپوشیدن جوراب یا حداقل پوشیدن جوراب های رنگ پا یا رنگی محرک
5-اردات نداشتن به خون شهدا
5- بی توجهی به دستورات قرآن و سایر ادیان آسمانی
6-شوخی و خنده با نامحرم و عشوه گری  (حتی اگر برادر شوهر،داماد یا عموی شوهر هم باشد پذیرفته است)
7-پوشیدن لباس های اندامی و بدن نما
8-استفاده از هرگونه زینت که خلاف آیه قرآن باشد
9-نداشتن ارادت به امام زمان
10-فروختن عفت و زنانگی و نجابت با قیمت ارزان
11-توجه به مدل های ماهواره و الگوهای غربی

مکان مسابقه

- کوچه و خیابان
-مدرسه و دانشگاه
-مکان های عمومی (پارک ها،سینماها)
-مهمانی های خانوادگی و دوستانه
-روی خون شهدا
-در کشور امام زمان
- در مجالس عزای امام حسین

زمان مسابقه

-از امروز تا هر زمانی زیبایی دارید..
-از امروز تا شب اول قبر...
-از امروز تا هر زمانی خدا به شیطان فرصت داده..

اهداف مسابقه


-نارضایتی خداوند
-شکستن دل امام زمان
-سیلی زدن به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
-بی حرمت کردن خون شهدا
-رضایت شیطان و یاورانش و استکبار جهانی
-لرزاندن دل جوان هایی که شرایط ازدواج ندارند
-دور کردن جوان ها از خدا و امام زمان به علت افتادن به گناه
-رواج ابتذال در جامعه
-بی میل کردن مردان جامعه به همسرانشان و تقویت حس تنوع طلبی آن ها
-غارت کردن حیا و عفت دختران
- ایجاد فضای رقابتی جهت بی حجابی
-و صد ها هدف دیگر...

معطل چه هستید !!!

همین الان ثبت نام کنید و جوایز این مسابقه را از دست ندهید...

چشم امام زمان به شماست ،یالا برای غریب تر شدنش یک قدم بردارید،شک نکن دختر! شهدا کیلویی چند هستند،شهید همت سرش جدا شد که شد،شهید باکری جنازه اش بر نگشت خب به تو چه این حرفا ،یالا موهاتو بذار بیرون،یالا آرایش کن ، دلبری کن، تو الان جوانی و باید از جوانیت استفاده کنی به تو چه که بیشتر شهدای ما جوان و زیر 25 سال بودن،به تو چه که هنوز خیلی از مادراشون منتظر برگشتن بچه هاشون هستن،اصلا بذار مادراشون بد نگاهت کنن تو چکار با نگاه اونا داری مهم اینه که تو کم نیاری پیش رفقات،مهم اینه که همه پسرای خیابون بگن چقدر زیبایی،مهم اینه که دل همه برات بلرزه...دستورات قرآن هم بی خیال شو اینا مال 1400 سال پیشه..به اینم فکر نکن که توی کربلا وقتی دختران امام حسین،عزیز دردونه های امام حسین رو با تازیانه میزدن ،زیر شلاق ها فریاد میزدن ما رو بزنید اما به حجاب ما توهین نکنید....همه این حرفا رو دور بریز و از الان وارد این مسابقه شو،نگاه کن ببین خیلی ها اومدن مواظب باش عقب نمونی از بقیه.....

 

 

 

 


 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

حجاب باطنی


سوار اولین تاکسی ای که جلوی پام بوق میزنه میشم..بی توجه به دختر کنار دستی ام میشینم و دوباره ساعت رو نگاه میکنم..12:40 هست و تا قبل از ساعت 1 باید خودمو برسونم به دانشگاه و برگه ام رو ببینم..ساق دستم بخاطر سنگینی کتابی که خریدم بدجور درد گرفته..ولی تو دلم بخاطر هدیه ای که به مناسبت سالگرد ازدواج داداشم گرفتم،خوشحالم..دوباره نگاهی به ساعتم میندازم..خیلی دیرم شده..تو خیابون ها ترافیک شدیدی هست..صدای آدامس خوردن دختر بغل دستیم بدجور میره رو اعصابم..بی اختیار نگاهش میکنم..وقتی میبینمش،واسه چند لحظه ازش بدم میاد..دوباره موشکافانه نگاهش میکنم..چادر به سر کرده ولی صورتش آرایش داره..آرایشش اونقدر هست که حسابی جلب توجه کنه..مقنعه اش رو هم تا ته کشیده عقب..وقتی میخواد کرایه اش رو بده به راننده،ناخون هاش عجیب جلب توجه میکنه...زودتر از من پیاده میشه..و من خوشحال که دیگه مجبور نیستم صدای آدامس خوردنش رو تحمل کنم..وقتی پیاده میشه دوباره نگاهش میکنم..یه چادر دانشجویی سرشه..کیفش رو هم انداخته رو چادرش..با یه کفش تاق تاقی..جورابش هم نازکه و هم رنگ پا هست..همچین که راه میره همه نگاه ها بر میگرده به سمتش..دوباره ساعتمو نگاه میکنم..خیلی دیرمه..ولی چاره ای ندارم جز صبر..بالاخره میرسم دانشگاه..استاد در حال رفتن هست..منو که میبینه بهش سلام میکنم و با خوش رویی جوابمو میده و میگه:خانوم........ اومدین برگتونو ببینین؟؟بله ای میگم و تا میام معذرت خواهی کنم بابت تاخیرم،برمیگرده به سمت اتاقش و کلی بهم احترام میذاره..زیاد وقتشو نمیگیرم..فقط براش توضیح میدم که 4 نمره امتحان میان ترم اولمو وارد سایت نکرده..رو برگه ای مینویسه و میچسبونه روی شیشه مانیتورش..خداحافظی میکنم و برمیگردم به سمت خونه..توی راه دوباره همون دختر ذهنمو مشغول میکنه..نگاهی به کتابی که خریدم میکنم:منتهی الآمال..تاریخ زندگی چهارده معصوم..پیش خودم میگم دخترای بدحجاب که خط و مَشیِشون مشخصه..راحت میگن حجاب دوست نداریم..ولی این خانوم با این کارش داره اسم چادر رو بد میکنه..وقتی اسم چادر میاد،به دنبالش بی اختیار یاد حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) میفتیم...حالا اگه اسم چادر بد بشه،باعث بدنامی این بزرگواران میشه..من اصلاً نمیگم برای شناخت اسلام باید به اشخاص نگاه کنیما!!ولی متاسفانه توی جامعه این عقیده رواج داره..

بانو:چادر سر کردن حرمت داره..حجاب فقط پوشیدن پارچه ای مشکی نیست..حجاب باید در رفتار،در ناخون ها،در صورت،در راه رفتن،در پوشیدن کفشها و جوراب،در طرز صحبت و از همه مهمتر باید در قلبت باشه..وقتی حجاب باطنت رو حفظ کردی،حجاب ظاهریت هم خودش حفظ میشه...

 

 

 

 


 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

چرا خدا ما رو به هر بلا و امتحانی که دوست داره گرفتار میکنه?؟


بچه که بودم مربای پوست پرتقال رو خیلی دوست داشتم.

یه روز نشستم بغل دست مامانم ، ببینم چه جوری اونو درست میکنه . که از پوست به اون تلخی مربای به این شیرینی و لذیذی در میاد.

حالا تا جایی که یادمه میگم چی کارها میکرد (عجله نکن ، نه کلاس آشپزی نیست آخرش خوشت نیومد ؛ خب نخورش دیگه).
اول پوست پرتقال رو می کند .
دوم اون رو با چاقوی تیزی ریز ریز و خورد می کرد.
سوم می شست و خشکش می کرد .
چهارم توی آهک می خوابوند.
پنجم توی آبجوش می ریخت و با دمای بالا می پختش .
ششم بهش یه چیزایی مثل شکر و هل و رنگ و … اضافه می کرد.
هفتم می ذاشت روی اجاق غلیظ بشه ، بعدش توی فریزر خنک بشه و اصلا یخ بزنه .
حالا شما فکر کن پوست پرتقال کمی حالیش می شد و زبون داشت و می خواست حرف بزنه ؛ به نظرت چی ها می گفت :
[b]اول: ای داد! چرا منو از پرتقال جدا می کنید ؟ من نمی خوام ازش جدا شم آخه جدایی سخته .خیر
دوم : چرا منو با چاقو خرد می کنید مگه جلادید شما؟!ناراحت
سوم : مگه دیوونه شدید ، اول خیسم می کنید دوباره خشکم می کنید !خندوندن
چهارم :‌ چرا منو تو آهک می خوابونید ، خفه شدم ."
شکه شدن"
پنجم : خودتونو توی آب جوش بپزن خوبه ؟!به من ربطی نداره!
ششم :‌ چرا هر چی دوست دارین با من قاطی می کنین ؟من از این دوستها و همسایه ها نمی خوام.تذکر
هفتم :‌ هر ادایی در آوردید هیچی نگفتم چرا منو می برین قطب شمال که یخ بزنم ؟!غش کردن از خنده(آنتی)
خیر

خب ،‌ پوست پرتقال عزیز به جهت عدم شناخت کافی و نداشتن علم لازم، از یه چیزی غافل هستش .

اونم اینکه ،‌ این کارها همش روی حساب و کتابه و حکمت داره.

این کارها برا اینه که پوست پرتقال تلخ ، که به هیچ دردی نمی خوره ، مربای شیرینی بشه . مربای خوشمزه ای بشه به مربیگری مامان خوبم !!!

الان شما فکر کن ما پوست پرتقالیم و خدا که از مامانمون مهربونتره، مربی ماست و می خواد ما رو تربیت کنه برای شیرین شدن و برا خوشمزه شدن .

پس بایست همکاری کنیم مثل پوست پرتقال ،تا مربی ما رو مربا کنه .

بایست هی نگیم چرا خدا هر بلایی دوست داره سر ما در میاره و ما رو همش امتحان میکنه؟

یه روز مریض می کنه . یه روز گرفتار می کنه .یه روز عزیزمون رو از ما می گیره .

چرا زلزله می یاد؟ چرا کنکور قبول نمی شم ؟ چرا تصادف کردم ؟ و صد ها چرای دیگه .

این سوال ها از اون جاست که ما علم کافی و شناخت کافی از رب خودمون نداریم.
اصلا می دونی کلمه “مربی” و کلمه “رب “ از یک ریشه درست شدن .
رب یعنی مربی همه مربی ها. یعنی این بلا ، هر بلایی سر ما در میاره میخواد ما رو تربیت کنه . پرورش بده . برا اینکه شیرین بشیم برا اینکه خودمون هم از خودمون کیف کنیم .
رب یعنی اند مربی ها .یعنی آخر مربی ها . حالا می تونی با دل گرفته ، راحت صداش کنی .
ای پرورش دهنده من ، ای مربی من . یا رب ، یا رب ، یا رب …نیایشنیایشنیایش

 

 


 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

بسم الله


 
       سلام به همه دوستان بزرگوار

               به وبلاگ خودتون خوش آمدید       
امیدوارم لحظات معنوی ایی در این وبلاگ داشته باشید   

  
منتظر نظراتتون هستیم    

التماس دعای فرج